یه وقتایی هست که آدم دلش میگیره .اما خودشم نمیدونه چه مرگشه.فقط دلتنگه بازم نمیدونه واسه کی!
دل است دیگر دوست دارد گاهی خررررررررررررر شود.
ولی خدایش اون وقتی که نمیدونم چه مرگمه بغض دارم یه عالمه.خیلی دوست دارم گریه کنم اما نمیتونم.آخه نمیشه.اون وقتاست که خدا میدونه من چه مرگمه و میدونه تو دلم چی میگذره.....
خب خدای من الهی دورت بگردم تو که میدونی من چه دردی دارم تو که میدونی چمه!!! چرا ....پس چرا باید زجررررررر بکشم...
والا من که راضیم به رضای خداااااا.ولی صبررررر ندارم!
بخدا صبر ندارم.طاقت ندارم خسته شدم.....
خدایا ازت خواهش میکنم تمنا میکنم تو رو به کی قسم بدم که دعامو قبول کنی؟!
مصلحته؟باشه خب خدا میگه مصلحته .... چشم خدا جون مصلحتت رو عشقه.
اما تا کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا من شرمندتم.....
لطفاااااااا بیشتر شرمندم نکن! باشه؟؟؟
برچسب:
نویسنده: الینا حسینپور